تبليغاتX
نا نوشته هایی از نا گفته ها

((به نام هستی هستی بخش))

فاطمه علی ................ علی فاطمه

آپ این دفعه مخصوص این دو بزرگواره که نبود دیگری از زیبایی

سخن کم می کنه.

هر گز به حقیقت نیکو کاری نمی رسید مگر آنچه را دوست دارید

انفاق کنید(فاطمه س )

در تعجبم که بخیل از فقری می گریزد که از آن می آید . سرمایه ای را از دست می دهد

که برای آن تلاش می کند. در دنیا مثل گدا ها زندگی می کند ولی در

آخرت مثل ثروتمندان حسابرسی می شود. علی (ع)

فاطمه جان هیچ وقت از علی چیزی نخواه چون اوتورا خیلی دوست دارد

و اگر چیزی داشته باشد از تو دریغ نخواهد کرد. محمد(ص)

من از خدایم شرم می کنم که از علی چیزی بخواهم که قدرت تهیه آن را ندارد.

(فاطمه س)

.

عربها رسم نداشتند فرزندانشان را ببوسند وابراز محبت در جمع دور از

شخصیت و شان اجتماعی می دانستند.

اما بر خلاف آداب جاهلیت آنها(و بعضی امروزی ها) محبت در خانواده

فاطمه (س) بسیار بود.

این قسمتو به اقراریاتم اضافه می کنم :

من شیعه علی رو از این جهت کامل می دونم و انتخاب کردم که با گشتن

تقریبا 70% کتابهای روان شناسی روان پزشکی و روان... کامل تر از اینها

پیدا نکردم والا الان پیروی آن مذهب می شدم

رفتار های بین اعضای خانواده فاطمه به حد اعلا می رسه ارتباطش با

علی (ع) نحوه سخن گفتن ها. نحوه تربیت واحترام فرزندان.............

کاری ندارم توی جامعه الانمون ازین خبرها نیست ولی هر انسانی اختیار دارد

شاید ما هم بتونیم حداقل نیت اونا رو داشته باشیم , حد اقل تلاشمونو بکنیم .

من فکر می کنم فاطمه(س) خود را نماینده خدا می دانست(انسانها لباس خدا

هستند در زمین از قرآن) و با این آثاری که از خود بجای گذاشت بزرگی

خدایش را می خواست ثابت کند که واقعا حق مطلب را بجا آورد.

ما هم نماینده های خداوندیم و کسانی که حرکات و اعمال ما را می بینند(عوام)

مواظب باشیم که آنهارا به حساب دینمان می گذارند. پس تبلیق خوب کنیم.

خیلی ناقص نوشتم

گلهای عزیزم با نظرهاتون این قسمتو کامل کنید

منتظرم

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 15:3 |

وبلاگ نوردی

 

اگه می خواهین با از ما بهترون ارتباط داشته باشید:

اگه در مورد همه چیز می خواهین بدونین مخصوصا

دنیای پزشکی (دکتر مسعود شهابیان)

انکه مهربانی یک جسم زنده را به تو بخشید به جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد

بودا  به این مرتبه رسید
هر چی داشت از دست داد تا به اون مرحله ای که باید برسه
(نوبت عاشقی)

حس ِ بودن

تو رو از خدا می خوام نه از خودت

که منو بشکنی و رها کنی

گچ سفيد ,

تو بگو

تو بگو تا من بفهمم این کیه

که داره گلها رو پرپر میکنه

(قاصدک نقره ای)

خوشرویی در چهره مومن بهشت را برای او واجب می کند و خوشرویی در چهره معاند و دشمن انسان را از عذاب جهنم حفظ خواهد نمود... (عطیه)

آنجا که ایمان است...

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن...(نیایش)

به ستاره هم یه سر بزنین  خواهر زادمه گناه داره(ستاره)

خدابا، عقیده مرا را از عقده ام مصون بدار.

خدایا، به من آگاهی بده تا پیش از شناخت کامل و درست کسی

درباره اش قضاوت نکنم.(دریا)

 

وبهای آقا محمد وعلی آقاهم زیباست از همه نوع مطلب یه نمونه

می تونین پیدا کنین . جالبه.

 

خداوندا!

نثار دل من امید دیدار توست!

بهار جان من در مرغزار جان توست!

و انواع نیایش های دل چسب دیگه(دل نوشته)

 

 هر چه اسمان تیره تر باشد به همان نسبت                            

ستاره ها درخشنده تر خواهند شد.(خرگوشی)

 زن نگيريد اگه….تحمل شنيدن حرف زور رو نداريد.

هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز يک نفر! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه(سعید)

مطمئنم که اگه همه پیامبرها الان  آن لاین بودن

تنها لینکشون خدا بود.

برای ورود به این وبها در کلبه درویشی که

توی پیوندها <<<هست یه سر برین جزو

لینکهای مخصوص من هستن

(برین ها و الا ضرر کردین)

راستی وب های: خودمز

 (دل نوشته(ما) وکلبه درویشی و راهی برای رسیدن)

جوادز

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 5:4 |

سلام و درود خدا بر فاطمهِ محمد 

در مورد زندگی حضرت فاطمه وعلی(ع)

اگه مطلبی دارین

مارو هم سهیم کنید.

توی کلبه درویشی به اسم

خودتون آپ می کنم.

یادتون نره...          منتظرم

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در جمعه یازدهم خرداد 1386 و ساعت 0:1 |

 

چرا وقتي بزرگي زنده است به ياد او نيستيم  و قدر علم و دانايي او را نمي دانيم ، از او به بزرگي ياد نمي كنيم ؛ ولي وقتي او را از دست داديم تازه مي  فهميم چه خاكي بر سرمان شده است . سرچشمه اين بي دقتي چيست ؟ خيلي دوست دارم ساعتها در اين باره صحبت كنم و بگويم چه بسيار بزرگاني كه در سالهاي آخر عمرشان در تنهايي و فقر زندگي كردند ؛ ولي پس از مرگ آنها مراسم خاكسپاري با شكوهي براي ايشان برگزار شد . . .  وحشت انگيز است اگر بدانيم قبل از مرگ كسي قدر ما رانمي داند ولي وقتي مرديم ، همه وااسفا سر مي دهند .

مي خواهم يك چيز را بگويم . نمي خواهم دنبال ادمهاي بزرگي برويم كه تاريخ سازند و قبل مرگشان بسياري افتخارات را براي سرزمينمان به ارمغان آوردند . نه ! از كنارمان شروع كنيم . از بقال سر كوچه اگر آدم خوبي است  ،  از پدرمان اگر در حق ما خوبي فراوان كرده ، از استادمان اگر سمبل علم و محبت است  و ... از نزديكترين هايمان شروع كنيم  و پس از آن است كه مي توانيم اميدوار باشيم  كه دانشمندان و انديشمندان اين مرز و بوم ارزشي مي يابند . نه مثل منوچهر نوذري كه ناراضي از بي توجهي ها در تنهايي مرد .

 

( نمي خواستم اين چند جمله را بنويسم ولي از دستم در رفت : وقتي فيلم 300 را مي ديدم به گريه افتادم ، ياد شادروان دكتر زرين كوب افتادم و از ته دل آرزو كردم كاش زنده بود  و به علمي كه داشت ، حداقل مقاله يا كتابي مي نوشت و مرهمي بر دلهاي ما مي شد . ولي لحظه اي به خودم آمدم ، سود او چه بود اگر هنوز زنده بود ؟  جز اين بود كه سالهايي ديگر در  . . . )

 

                                                                      مسعود شهابیان

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 12:8 |

السلام  علیک یا علی ابن موسی الرضا

سلام دوستای همدل من

جای همه شما خالی

نمایند شما در مشهد بودم

البته دل شما با من در همون نزدیکی و حتی نزدیکتر بود.

اینم از طرف...

قرار شد با خدا يك عكس يادگاري بگيريم،

 

قرار شد من لبخند بزنم،

 

قرار شد او به آسمان تكيه كند،

 

قرار شد من يك پيراهن صورتي بپوشم،

 

گفتم: خدايا! صورتي دخترانه است!

 

گفت: عاشقانه است!

 

ضمنا قرار شد خدا هم صورتي بپوشد.

 

گفتم: خدايا! صورتي عاشقانه است!

 

گفت: عاشقانه تر سراغ ندارم!

 

قرار شد عكس را در بهشت بگيريم،

 

گفتم: خدايا! مرا به بهشت راه ميدهي؟

 

گفت: راهت را پيدا كن!

 

قرار شد من در عكس نشسته باشم،

 

قرار شد خدا ايستاده باشد،

 

گفتم: خدايا! خسته نمي شوي؟

 

گفت: وقتي تو نشسته باشي خسته نمي شوم!

 

قرار شد اين عكس را قاب بگيريم،

 

گفتم: خدايا! قابش از چوب است يا طلا؟

 

گفت: مهم نيست قابش چه باشد، مهم آن است كه كجا آويزانش كني!

 

گفتم: خدايا! كجا قاب را بياوزيم؟

 

گفت: در دلت! بالاي سر عشق!

 

ازخاطرات قاصدک

سوقاتی ها رو از کلبه درویشی بگیرین

منتظرتون هستم

(جواد)

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 9:45 |
دوستی عزیز برایم این پیام را گذاشته . اول پیام را بخوانید بعد به ویلاگ خوب او سر بزنید :

 

‌‌((سلام بر آقاي شهابيان

من مدتيه دورادور از طريق جهاد دانشگاهي اسم شما رو شنيده بودم و خوشحالم که امروز تو جلسه ارائه کتاب جنين شناسي در قرآن شما حضور داشتم. درباره اين موضوع يک چيزايي هم به ذهنم خطور کرد که البته اونجا ابرازشون نکردم. شايد اگه علاقه و فرصت مناسبي باشه يک روز بيشتر درباره اش صحبت بشه. فعلاً که به نظر مي رسه تو نوشته هاي وبلاگي شما درباره اين که بررسي جنين شناسي در قرآن چه اهميت و ارزشي مي تونه داشته باشه صحبتي نشده.

درباره اين نوشته شما درباره ازدواج هم يک نکته تأييد کننده و يک سؤال دارم. تو جامعه ما که گروههاي خانوادگي و فاميل و آشنايان اهميت و نفوذ گسترده و عميقي دارند همين طور که شما گفتيد روابط خانوادگي و رفت و آمدهاي فاميلي نقش مهمي در زندگي اجتماعي خانواده ها دارند و ناديده گرفتن اونها عملاً زندگي رو بر خود خانواده ها سخت مي کنه. و همون طور که شما اشاره کرديد تو اين رفت و آمدها هرچند حضور يا عدم حضور مجردها خيلي توجهي برنمي انگيزه اما واحدهاي خانوادگي و افراد متأهل حضورشون خيلي مورد حساسيت و مورد توجه قرار مي گيره.

سؤالي هم که دارم يک جنبه هاي فلسفي هم داره و درباره سکس بعد از ازدواج و خارج از حدود خانواده است: اگر طرفين از قبل با هم قرارداد کنند که هر دو تاشون مي تونن خارج از خانواده هم سکس داشته باشند باز هم به نظر شما اين موضوع اشکال داره؟ با اين سؤال يک سؤال دوم شايد به ذهن برسه و اون اين که اصولاً پس چرا دو نفر با هم ازدواج کرده اند؟ و اين دو سؤال رو مي شه در يک شکل عمومي تر قالب بندي کرد: نسبت ازدواج و تشکيل خانواده با سکس چطوريه؟ نمي خوام روند ادامه نوشته هاتون درباره ازدواج رو منحرف کنم ولي دوست دارم و برام جالبه بدونم ديگران درباره نسبت خانواده و سکس چطور فکر مي کنند. مسأله جنسيت و سکس موضوعيه که خيلي درباره اش کم انديشيده ايم و خيلي درباره اش کم تجربه و
ناوارد هستيم. صرف انديشه به اين چنين موضوعاتي مي تونه ارزشمند باشه.

بازم سر مي زنم..www.batofut.blogspot.com   ))

 

 اول بگویم که این موضوعات تابوهای جامعه ما هستند  و اطلاعات عمومی همه ما در مورد این مطالب کمه  و من  هم در باره این موضوعات زیاد فکر نکردم بلکه همه اینها مطالبی است که در کلینیک و در مواجهه با افراد مختلف به آن رسیده ام .

فقط اینکه مجموع دو موضوع است که زندگی زناشویی را سراپا نگه می دارد و اکثر آنهایی که طلاق می گیرند در باره این دو موضوع مشکل دارند . ۱ـ محبت ۲ـ سکس . حقیقت جالبی است که بدون این دو  زندگی مشترک ادامه نخواهد یافت . .                                                                  

دوست عزیزم ! دیگه در این مورد چیزی نمی دونم . باورت می شه ؟

 

                                                                                 مسعود شهابیان

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 17:55 |

به یاری خدا

 

ای کسانی که ایمان آورده اید!

هنگامی که در راه خدا گام بر می دارید تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایه

ناپایدار دنیا را بدست آورید , به کسی که اظهار صلح و اسلام می کند نگویید:

((مسلمان نیستی)), زیرا غنیمتهای فراوانی (برای شما ) نزد خدا هست .

شما قبلا چنین بوده اید و خداوند بر شما منت نهاد (و هدایت شدید)

(پس به شکرانه این نعمت بزرگ)تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام می دهید

آگاه است.

سوره نساء آیه 94

این آیه مخصوص خودم نوشتم چون قبلا به خیلی ها بر چسب ....می زدم.

ارشدیت قرآن نسبت به کتابهای دیگرآســـــمانی فرقان بودن آن است یعنی

دارای قوت تشخیص وتفکیک می باشد . قــــــرآن برای تک تک افراده

یعنی من که می خونم حق ندارم اون قسمت ظالمشوبه کسی نسبت بدم

بلکه باید به دنبال ستمــــــــــکار یا ظالم داخل خودم باشم.

پس یک کتاب خصوصـــــی خصوصی است

و محرم برای هـر کسی

که اونوانتخاب

بکند.

(راستی من فردا دارم می رم مشهد  به یاد همتون هستم)

*کلبه درویشی و راهی برای رسیدن رو هم آپ کردم سر بزنین هااا

 

*این هفته فقط میتوانم نظرهای شما رو بخونم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 0:18 |
  فیلم ۳۰۰ را چند بار دیدم . در مورد ساختار فیلم که نمی توان حرفی زد چون خیلی ضعیف بود .

  یاد ۱۲ یا ۱۳ سالگی خودم افتادم که کلاس خط می رفتم تا شاید خوشنویسی یاد بگیرم ! آنوقتها کلی ورقهای سفید را هر روز به عنوان چرک نویس استفاده می کردم و بعد آنها را دور می ریختم و یعد آن یک صفحه خوشنویسی ام را می نوشتم . ولی هیچ وقت به چرک نویسها اهمیت نمی دادم .

 ا گر کارگردان فیلم ۳۰۰ از دوستانم بود َ حتما به او می گفتم که دوست عزیز ! استعداد فراوانی در ساختن فیلمهای تاریخی با جلوه های ویژه داری . ولی به عنوان هنرمند هیچوقت نباید چرک نویسهای خودت را جای مشق اصلی جا بزنی ! چون فیلم ۳۰۰  یک فیلم کامل نبود بلکه بیشتر به صورت یک برگه چرک نویس بود  که از بد روزگار  برای تاریخ کشور من ساخته شده بود . افسوس !

 

 

                                           مسعودشهابیان

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 19:12 |

 

 

سلام خداجونم

 

خیلی ها می گن آدمهایی که به شهرهای بزرگ سفر می کنن با دیدن اون

امکانات و توانایی ها وارزش وبهایی که بهشون می دن پرتوقع می شن

دیگه حاظر به برگشتن به شهر خودشون نیستند با اینکه وطن قبلی شون

بوده …… حالا بگذریم     خداجون منم یه چند وقتی و لحظه هایی

توی دنیای قشنگت قرآن چرخیدم  …..

و از این بیرون توقعم خیلی شده . ولی اسمشو هر چی بزاری ها ….

دیگه دنبال عشق ای کوچولو کوچولو نمی رم  . این ها را گفتم

که زمینه رو فراهم کرده باشم ………

خدا جون این دفعه ازت خودتو می خواهم ونه هیچ..

تا اینجا شو که خودتون شاهدین

ولی وقتی این  گفتم  وتازه خواستم دستهایم روبرای دعا بالا کنم

دیدم که دوتا دست از من زودتر و بالا ترند

ووووومنو واسه خودش صدا می کرد. وبا زمزمه می گفت:

چرا دیر کردی  خیلی وقته منتظرتم .

(خدا انسان را برای خود آفرید  چه بهانه خوبی برای ماندن)

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:17 |

بوسیدن(یک قطره عشق)

 

چه کلمه آشنا ولی ومحافظه کارانه ای.

همه هستی وجود خداست به شرطی که خدارو در اون لحظه

حس کنیم . حالا دقت کنید در لحظه بوسیدن مثلا گل چی پیش می آید

با جمع کردن دو لب وحظور عشق سرشار یک اپسیلون از هوای هستی

را به داخل ریه ها وسپس قلبمان وارد می کنیم که باعث لذت وآرامش

خاصی است . شاید اگه بتونیم خدارو در هر چیزی +هوا حتی…حس کنیم

همیشه احساس شادی ونزدیکی به یار را خواهیم داشت(امتحان کنید……

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:7 |

دیدین اومدم این مطالبی که توی این وب  براتون                            

 

نوشتم خلاصه سخنرانیهای یکی از استادانی که چند وقت پیش           

تونستم از کلاساشون استفاده کنم. وادامه داره..............  

 

علتی ندارد خودمان را از دوست داشتن خیلیها محروم کنیم.

زندگی بدون عشق مردگی است.

ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:2 |

از استادم طبیعت                                                    

 

چه طوری میشه که اول وآخر روز ها        

 

وقتی خدا زمینو که معدن لبخند عاشقهاشه     

 

می بوسه لپ های آسمون اینقدر سرخ می شه .   

 

نکنه آسمونم خجالتیه                 

 

یا شایدم حسودیش می شه .           

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:35 |

از گنجینه استادم طبیعت :  

                  (مطالب این وب لاگ هر دو هفته افزوده خواهد شد)                     

 

                                     ***قاصدک***                                            

 

آزادرهامنسجمخندان                                                                     

 

موجودی یک رو  شما از هر طرف که به آن نگاه کنید یک رو  را خواهید  دید .        

دستهای دهنده اش به همه طرف باز است  غیر از خودش (بدون هیچ                      

 چشم داشتی می بخشد)

 

                                                   ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:13 |

 

                          یه خبر خوب                                                                     

 

قراره تا یک هفته دیگه چند تا مطلب استاد برامون بفرسته                                        

به محض رسیدن براتون می نویسم ....                                                               

 

 

همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند

و ازو همواره چیزی میخواهند بسیارند

ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک.

      یادمان باشد

  فقط از خدا بخواهیم

  و از خدا ،  فقط خدا را بخواهیم

  زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن ، کم خواستن است.

         

                                       بر می گردم هههههههههههه

 

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:4 |

 

از گنجینه استادم طبیعت :  

                      (مطالب این وب لاگ هر دو هفته افزوده خواهد شد)                     

 

                                          ***قاصدک***                                            

 

آزادرهامنسجمخندان                                                                     

 

موجودی یک رو  شما از هر طرف که به آن نگاه کنید یک رو  را خواهید  دید .        

دستهای دهنده اش به همه طرف باز است  غیر از خودش (بدون هیچ                      

 چشم داشتی می بخشد)

                                                                ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:59 |

یک روش دیگه                                                                                         

برای اینکه نکته سنج بشیم چه طوره بعضی متن ها رو به صورت نکته بنویسم :    

 

(مطالب این وب لاگ هر هفته افزوده خواهد شد)                    

 

دراین دنیا به چیزی دل نبندیم چون جای ما اینجا نیست.                                    

 

با گذشتن از کوره تلخی ها وشیرینیهاست که چیزی در ما به بلوغ می رسد.           

 

خداوندا نهایت وارستگی و بند گسلی را به من عطا کن. (نهج البلاغه)                  

                                                 ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:52 |

 

به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست

همه دريا از آن ما كن اي دوست

دلم دريا شد و دادم به دستت

مكش دريا به خون پروا كن از دوست .....

 

 

                                         ادامه مطلب

 

                                        مسعود شهابیان

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:23 |

 

**خداوند نعمت بزرگی که به آدم ها داده  است اینست که از شنیدن سکوت عاجزند و   

    از این روست که همه آسوده و خوش زندگی می کنند  چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها 

    ونفهمیدن ها است ک به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است واین نیز یکی     

    از آنهاست .                                                                                 

                                                                              آدم الوهی

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:9 |
بعضي جملات هست كه وقتي آْنها را مي شنوم تا چند ساعت مات و مبهوت مي مانم  كه اين جمله عجب عظمتي دارد . البته  اصلا خوشم نمي آيد كه اداي آدمهاي اهل كتاب و روشنفكر و اهل مطالعه را در بياورم . به نظرم اين حسي است كه همه ماداريم . براي همه ما اتفاق افتاده كه وقتي در خيابان راه مي رويم چهره كسي را ببينيم و مات و مبهوت به او نگاه كنيم و پس از اينكه رد شد دقايقي به او فكر كنيم كه عجب هيبتي داشت ، يا چقدر خوشكل بود يا عجب مؤدب بود يا ... . بعضي تصاوير هم هستند كه شايد تا مدتها در خاطر هر كسي بمانند ، شايد تصويري كه سنگي بزرگ به سر برادرتان خورده را هيچوقت از ياد نبريد ؛ يا لحظه هاي دفن مادرتان را و يا بسياري تصاوير ديگر .....

 

                                                   ادامه مطلب

                                            مسعود شهابیان

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:31 |

 

    در كشور ما و در شرايط فرهنگي امروز ، ازدواج فقط وصال دو نفر و رسيدن به همديگر نيست ، بلكه علاوه بر آن حاوي بسياري نكات ريز ديگر هم هست كه دختر و پسر قبل ازدواج بايد آن را بدانند و سعي كنند خود را براي آن شرايط مهيا سازند .  ويژگي اوليه و اصلي زوجهاي جوان اين است كه مسؤليتهاي اجتماعي در خانواده بر دوش آنها گذارده مي شود ؛ مثلا دختري كه ........

                                     مسعود شهابیان

                                                  ادامه مطلب 

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:32 |

 

 تابستان  بود و من طبق  معمول بي حوصله ! يك روز خانه آقاجانم رفتم و ديديم دايي ام دارد يك كتاب قديمي را ورق مي زند. كتاب جلد نداشت و 15 صفحه اول آن هم از بين رفته بود . ولي از سر صفحه هاي كتاب فهميدم كه از نوشته هاي آلبر كامو(؟) است و نام كتاب مادام كامليا بود .از همان روز عصر كتاب را از دايي ام امانت گرفتم و شروع كردم به خواندن. كتاب متن شيريني داشت و خيلي سريع پيش مي رفتم . كتاب  قصه مردي پاريسي بود در قرن 19 كه عاشق زني فاحشه مي شود .من آن زمان هنوز معني خيلي مسايل را نمي دانستم ( اگر چه هنوز هم نمي دانم ) ولي قصه كتاب مرا جذب خودش كرده بود . نمي دانم چرا ! دلم بيش از آنكه به حال شخصيت اصلي مرد داستان بسوزد  به حال معشوق داستان مي سوخت ،  خصوصا وقتي مي گفت : ....                          

                                                                    ادامه مطلب

                                                           وبلاگ مسعود شهابیان

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 1:48 |
چندين سال قبل مطلبي را از جبران خليل جبران مي خواندم  كه مي گفت :« فكرش را بكنيد ؛ اولين شاعر دنيا چه زجري كشيده است وقتي مي خواسته احساسش را بيان كند . براي شكار از غار بيرون آمده ولباسهايي از برگ درخت دارد و به زور خودش را پوشيده نگاه مي دارد . از صبح، دنبال آهوها و گوزنها بوده است . با دوستانش يك آهو را شكار مي كنند و مي خواهند بروند غار؛ همه خسته و كوفته . جلو غار كه مي رسند اولين شاعر دنيا ناگهان رو مي كند به آسمان ؛ ابرها را مي بيند كه نور سرخ غروب به آنها تابيده و....

                                             مسعود شهابیان

ادامه مطلب

وبلاگ نویسنده

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 22:15 |

                            

خدایا تورا شکر می کنم که لذت معراج را بر روحم ارزانی داشتی تا گاهگاهیاز دنیای ماده در گذرم وآنجا ز وجود تو را نبینم و جز بقای تو چیزی نخواهمو بازگشت از ملکوت اعلا برای من شکنجه ای آسمانی باشد که دگر به چیزیدل نبندم وچیزی دلم را نرباید خدایا اکنون احساس می کنم که در دریایی از درد غوطه می خورم در دنیایی از غم وحسرت غرق شده ام به حدی که اگر آسمانهاو زمین را وهمه ثروت وجود رابه من ارزانی داری و ......                             

                                              جواد اسماعیلی

                                                 ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط مسعود و جواد و علي و وحيد در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 2:18 |